اسكندر بيگ تركمان

591

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بمرو فرستند كه اگر امراى بخارا در قول خود صادق و راسخ باشند باستقبال او بمرو و چهارجو آيند و نور محمد خان از ايشان عهد و ميثاق گرفته خاطر از غدر و نفاق جمع نموده او را روانه نمايد اما چون رايات نصرت آيات بخطهء سمنان رسيد كسان از جانب نور محمد خان رسيده اخبار ماوراء النهر عرض كردند كه ميانهء پير محمد خان و باقى سلطان محاربه واقع شد و پير محمد خان بدست باقى سلطان بقتل رسيده اكثر امرا كشته شده خداى نظربى كه مؤسس و مرتب امور دولت پير محمد خان بود از معركه بيرون آمده بمرو آمده است و باقى سلطان بر بلده بخارا مستولى شده اوزبكيه طوعا او كرها قدم در وادى متابعت او نهاده‌اند تمامت مملكت ماوراء النهر را بحيطهء ضبط درآورده بعد از استماع اين خبر حضرت اعلى مقرر فرمودند كه نور محمد خان خداى نظربى را بدرگاه جهان پناه فرستند كه از تقرير او بر كما هى حالات اوزبكيه اطلاع تمام حاصل آيد و در باب محمد ابراهيم سلطان بدانچه وقت مصلحت باشد عمل رود اكنون بنابر ارتباط سخن برخى از وقايع ماوراء النهر و بيان احوال باقى سلطان كه بچه كيفيت بر مسند سلطنت عروج نمود نگاشته كلك وقايع نگار نمودن اولى نمود . ذكر وقايع ماوراء النهر و بيان احوال باقى سلطان و ارتفاع لواى دولت و كامرانى او سابقا نگاشته كلك سخن پرداز گرديد كه بعد از قتل عبد المؤمن خان و امراء و اعيان اوزبكيه بخارا پير محمد خان را كه از اقرباى عبدالله خان و سلاطين زاده‌هاى دودمان جانى بيك بود پادشاه كردند چون خبر قتل عبدالمؤمن خان در بلاد تركستان اشتهار داشت توكل خان قزاق ماوراء النهر را از پادشاه صاحب وجود خالى يافته لشكر بيحد و مر از قبايل تركستان و اوزبكان صحرا نشين سخت كمان جمع آورده بعزم تسخير آن بلاد روى توجه بدانصوب نهاد اكثر مردم آن ولايت مقاومت با آن لشكر انبوه كوه شكوه در حيز قوت و قدرت خود نيافته طوعا او كرها مطيع و منقاد گشتند و توكل خان ولايات تركستان و ماوراء النهر سيما اخسيكث و اندجان و تاشكند و سمرقند [ 408 ] تا ميان كال به تصرف درآورده ايشم سلطان برادر خود را با بيست هزار كس در سمرقند گذاشتند خود با هفتاد هشتاد هزار كس روى بتسخير بخارا آورد چون در آنوقت زياده از ده پانزده هزار كس در بخارا نبود پير محمد خان و امراى بخارا صلاح در بيرون آمدن و جنك صف نديده برج و بارهء شهر را استحكام داده همت بدفع آن سپاه گران مقصور گردانيدند و توكل خان آن شهر عظيم را محاصره نمود و چون لشكرش پراكنده شد بر دور شهر محيط گشتند مبارزان بخارا هر روز از يك دروازه بيرون تاخته آتش محاربه مىافروختند و خرمن عمر جمعى را بشعله تيغ آبدار سوختند . يازده روز بين الفريقين نيران محاربه و مقاتله اشتعال داشت روز دوازدهم عموم لشكر بخارا و ارباب جلادت و بهادران بهيئت اجتماعى بيرون آمده از طلوع آفتاب تا غروب ميانه هر دو گروه محاربه عظيم وقوع يافت و درين روز بخارائيان آثار غلبه بظهور آورده شكست بر لشكر قزاق افتاد توكل خان از مقام خود حركت كرده منهزم باردوى خود آمد و اكثر لشكريانش متفرق و پراكنده شد روى بصوب فرار آوردند و چون شب بميان درآمد مردم بخارا مظفر و منصور بازگشته به شهر آمدند